اسپیلت البرز
تجربه‌های ناب زندگی
در دل طبیعت
اسپیلت البرز
festival

جشنواره تورهای داخلی نوروز 98

مدار قطب شمال - قسمت 3 (سفرنبشته های سهند عقدایی)

کوهنوردی لابلای باتلاق و برکه های یخی!

کوهنوردی لابلای باتلاق و برکه های یخی!

15/ دی/1397   سهند عقدایی

کوههای کانگرلوساک پر از تپه ماهور بود. قله ای را در دوردست نشان کرده بودم. هوس کردم یک جا از قسمت کم عمق برکه ای یخاب بگذرم. آب تا زیر زانوهایم بود. سریع ردش کردم و خودم را به علفزاری که آن سوی برکه بود رساندم، اما پا بر حجم علف که گذاشتم بیشتر فرو رفتم. باتلاق بود...


 

با  دویدن 3 کیلومتر در کمتر از 20 دقیقه، توانستم در آخرین لحظات به فروشگاه برسم و برای دو سه وعده غذایی که تا فردا نیاز داشتم قدری ژامبون و نان و آب میوه بخرم. بعد از پشت سوپرمارکت، شیبهای کوه را گرفتم رو به بالا.

در کوههایی که تا حالا صعود کرده بودم هر جا آب روان دیده بودم از زیر برفچال ها یا چشمه ها جاری می شد به عمق دره. اما اینجا در کوههای قطبی وسط یالهای خاکی و سنگی پر بود از باتلاق و برکه های نیمه منجمد که پشت توده های یخ درست شده بودند، احجام بزرگ یخ که راه آب را بسته بودند.

 

 

کوههای کانگرلوساک پر از تپه ماهور بود. قله ای را در دوردست نشان کرده بودم. اما راه به راه مسیر صعودم به برکه ها و باتلاق های عریضی بر می خورد. این اولین روز من بود در مدار قطبی و هوا به طرز عجیبی گرم بود. پانزده شانزده درجه سانتیگراد! هوس کردم یک جا از قسمت کم عمق برکه ای یخاب بگذرم. آب تا زیر زانوهایم بود. سریع ردش کردم و خودم را به علفزاری که آن سوی برکه بود رساندم، اما پا بر حجم علف که گذاشتم بیشتر فرو رفتم. باتلاق بود! چند متر آن سو تر تخته سنگی دیده می شد و بعدش شیب خاکی کوه. ادامه دادم. این بار تا بالای ران فرو رفتم. یک دسته علفهای پیش رو را در مشت گرفتم و خودم را جلو کشیدم. جواب داد! همین طوری با کمک دستها راه را باز کردم تا به تخته سنگ رسیدم و به یک گیره سنگی چنگ انداختم و خودم را بالا کشیدم. آن طرف تخته سنگ، اول شیب خاکی چند دقیقه ای ایستادم. از کمر به پایینم خیس شده بود، اما ذره ای گلی نشده بودم. خاکهای قطبی مثل ماسه خشک بودند، حتی باتلاق پشت سرم هم که آن قدر درونش تقلا کرده بودم آبش زلال بود و گل آلود نشده بود!

 

 

 

بالای قله که رسیدم چشم انداز عجیبی دیدم: یک طرف یخچال بزرگ گرینلند که در دوردست مثل دریا بود، روبرو شهر و فرودگاه و در آن طرف خلیج کانگرلوساک که تا چشم کار می کرد یخزده بود.

واقعا فردا کشتی کروز کجای این خلیج یخ زده می خواست ما را سوار کند!

 

 

 

برای رفتن به کانال اینستاگرام و تلگرام کلیک کنید. 


15/ دی/1397   سهند عقدایی



تورهای مرتبط
در این بخش تورهای مرتبط با این مطلب آمده است.
بحث و تبادل نظر
نظر دهید تعداد کاراکتر مانده: 300
انصراف